تماس با ما پرسش های شما محصولات فرهنگی

نام کتاب: زندگی نامه و خدمات علمی و فرهنگی دکترلطف الله هنرفر

انجمن آثار و مفاخر فرهنگی (1394)

قیمت 11 هزار تومان

220 صفحه

انجمن آثار و مفاخر فرهنگی آخرین اثر خود را به بزرگداشت دکتر لطف الله هنرفر اختصاص داده است. در این ویژه نامه محمد رضا نصیری، قائم مقام انجمن آثار و مفاخر فرهنگی زندگی نامه ای از استاد هنرفر را در ابتدای کتاب آورده است. پس از آن سه مقاله از خود دکتر هنرفر و چند مقاله از دیگران در آن کتاب به چاپ رسیده است. نفس اختصاص یک شماره از کتاب های «مجموعه زندگی نامه ها» از سوی انجمن آثار و مفاخر فرهنگی و نیز برگزاری یک نشست در تهران، به یاد استاد هنرفر ، افتخاری برای اصفهان و اصفهانی است.

مجلس پنجم:

باز هم پشت در ایستاده بودیم در انتظار گشایش. و من فکر می کردم که این فرصت آخر است. آقای زهتاب مثل همیشه دست پر آمده بود و دست پرتر برمی گشت. من مانده بودم و اندیشه ی اینکه در این آخرین وقت، با آن دوربین کوچک و این قلم کم مایه، چطور باید این همه جلوه را کادر ببندم و بنویسم؟! غمی در دلم بود انگار. به خودم که آمدم نشسته بودم پای صحبت هایش و با تُن ملایمی این ترانه را می خواند که:

مجلس چهارم:

وارد که شدیم سرکیف تر از همیشه بود. هنوز ضبط را روشن نکرده بودیم که شروع کرد: «بارها گفتم این قرارکنـم که روم ترک عشـق یارکنم باز اندیشه مـی کنم کـه اگر نکنم عاشقی چکار کنـم؟!» استاد خوب است در همین جا وارد این قصه بشویم. برای شما هم در عنفوان جوانی «از آنچه افتد و دانی» چیزی پیش آمد؟ (می خندد) «والّا من دیگر ۸۰ ساله هستم و من و زنم در آن سن و وضعیتی نیستیم که بخواهید ما را از هم جدا کنید! ...به هرحال یک آدمی که احساس داشته باشد و در درونش یک شیونی، زاریی، شادیی حفظ کند، البته که نمی تواند عاشق نباشد. ولی ... .»

می گفت و شکر از دهنش می بارید» و به هر کلامش بیتی می آویخت. تعجّب می کنم که این آدم با این سن چطور هنوز انبوهی از اشعار را در ذهنش نگاه داشته؟! آنقدر که می تواند از بینشان انتخاب کند و به هر مناسبتی بیتی بخواند. شمرده ام، در همین مصاحبه فقط ۲۰۰ بیت خوانده، آن هم به وقت و به جا!

مجلس سوم:

عید مبعث بود. خودش اول صبح تلفن کرده بود که: «چایی را گذاشته ام، بیایید.» باز ما و آن خانه و همان اشتیاق روز نخست. از روی آن سنگفرش‌ها که رد می‌شدم و از آن در گاهی که وارد ساختمان می‌شدم و روی آن مبل‌های قدیمی که می‌نشستم و پیرمرد که می خندید و شعر که می خواند و نی که می زد و آواز که می خواند و سه تار که به دست می گرفت و با آن صفا و صمیمیّت میزبانی که می کرد... همه و همه را باید برایتان بنویسم و نمی شود! آن چه در این مرد و در آن خانه بود را مگر می شود به این سادگی نوشت؟! آن همه خلوص و هنر و زیبایی و رنج و تجربه و لفظ و آهنگ و سرخوشی و غم را. آن همه اصالت را.

و جالب اینکه بدانی این آدم خودش حیران اصالتی دیگر بود: «می‌گویند صبا، نی نمی‌زد که تو پیشش شاگردی کردی! عزیزان، من کاراکتر هنری او را درک می کردم. صحبت نی زدن و خواندن و اینها نیست... . خانم صبا نوشته بود وقتی که نی کسایی پخش می‌شد، صبا سرش را به رادیو تکیه می داد و آرام آرام اشک می‌ریخت.

مجلس دوم:

پشت همان در ایستاده بودیم. مجلس قبل که تمام شد، برای ادامه مردّد بود. شنیدم که بین او و آقای کاویانی در این مورد مرقومه ای ردّ و بدل شده و عاقبت سیّدحسن به ادامه ی راه مصمم شده بود! محتوای نامه را که پرسیدم آقای کاویانی گفت: «من پنج کلمه بیشتر ننوشتم؛ استاد تاریخ را زندانی نکنید!» این بار تنها بود. همسرش در اتاق عمل بود و او در اضطراب. مدام تلفن زنگ می خورد و همه احوال رضوان خانم را در تهران، جویا می شدند. یکی هم این میان مزاحم می شد ولی حرف نمی زد. استاد خم به ابرو نمی آورد. رشته ی کلام را گم نمی کرد. می گفت و می گفت. مانده بودم که چرا آنها که فقط اسمی از او شنیده اند می گویند بدخلق است؟ از خودش که پرسیدیم می گفت: «من به کسی اخلاق نفروخته ام! اگر بخواهم نرم رفتار کنم باید هر روز صد نفر دور این اتاق بنشینند و برای من نی بزنند به عوض اینکه من برای آنها نی بزنم! آنها می خواهند خودشان را به رخ من بکشند و

مجلس اول:

خیابان آذر بود و ردیف درخت های کهنسال که خورشید تابستان مصرّانه از میان شاخ و برگ هایشان سرک می کشید. سال هاست از این جا عبور کرده ام و اگر کسی با من بوده به میانه ی خیابان که رسیده ایم بادی در غبغب انداخته ام و با فخر به او گفته ام: «اینجا خانه ی استاد کسایی است.» از روزگار کودکی این خانه با همین تصویر در ذهنم مانده است. همین دیوار کوتاه ممتد و همین در چوبی و همین کوبه ها و ... . انگار که این هم یکی از آن بناهای تاریخی اصفهان باشد.

او سرانگشتانی هنرمند و البت معجزنمای داشت...

اصفهان عصرصفویه،اصفهان روزگارچنگیزیان،آل مظفریان وتیموریان نبود.گویی دوباره جانی تازه گرفته ومتولد شده بود.كودكی را می‌مانست كه دوران شكوه خود را گام به گام پشت سرمی نهاد.نهالی كه دست هایی مدبر،توانا واندیشمند،اورا چنان پرورانید كه پس ازگذشت قرن ها،همچنان حرف ها برای گفتن دارد.

آری! اصفهان آن روزگاران، فقط محدود وخلاصه در آثارو ابنیه نبود. تنها شهرگنبدهای نیلگون وباغات با شكوه نبود.این شهرگویی دركناراین هیاهو وغوغای پایتختی، برای آینده خود برنامه‌ها داشت. كه یكی را می توان پرورش ورشد استعدادهای خفته ون هفته نامید.

پنجشنبه ، ۱۹ آذر ۱۳۹۴ ، ۱۰:۰۴

رضا ارحام صدر؛ شکرپاره نصف جهان

نوشته شده توسط دبیر سایت

رضا ارحام صدر، بازیگر پیشکسوت عرصه تئاتر و سینما، عصر روز یکشنبه در سن ۸۵سالگی در اصفهان دیده از جهان فرو بست. رضا ارحام صدر، هنرمند با سابقه و نامور تئاتر که روزگاری یکه تاز تئاتر کمدی ایران بود و یکی از سرمایه های گرانقدر هنر تئاتر در این مملکت محسوب می شد، سال ها بود که به حرفه جهانگردی و ایرانگردی روی آورده بود. وی از بنیانگذاران و موسس آژانسی به نام «پرستیژ» بود که اینک نام دیگر برخود گرفته وبه کار خود مشغول است. بازی وی در فیلم شب نشینی در جهنم که سال ۱۳۲۶ ساخته شد، ارحام صدر را به دنیای سینما کشاند.

شنبه ، ۱۴ آذر ۱۳۹۴ ، ۰۹:۲۹

هنرمندی که پول، ثروت و شهرت برایش ارزشی نداشت!

نوشته شده توسط دبیر سایت

«جلال تاج اصفهانی» هنرمندی ست که به پیشرفت موسیقی آوازی ایرانی کمک زیادی کرده است. استاد تاج اصفهانی بدون شک یکی از معدود خوانندگان صاحب سبک تاریخ موسیقی ایران است که آثار جاودانه‌ای را هم در زمینه آواز و هم در زمینه ترانه و تصنیف از خود به یادگار گذاشته است، به مناسبت سی و  چهارمین سالگرد درگذشت این هنرمند ارزنده، ابتدا زندگی نامه وی را بخوانید و سپس بازنشر گفتگو با یکی دیگر از اساتید صاحب سبک آواز ایران یعنی «اکبر گلپایگانی» را دنبال نمایید تا نظرات این هنرمند بزرگ را در مورد استاد تاج اصفهانی جویا شوید.

زندگی نامه هنری جلال تاج اصفهانی

جلال تاج اصفهانی، استاد نامدار موسیقی ایرانی در سال ۱۲۸۲در اصفهان‏ متولد شد. پدرش شیخ اسماعیل معروف به تاج‌الواعظین بود که تا حدی با دستگاه‌های‏ موسیقی سنتی ایرانی‏ آشنایی داشت. صدا و الحان خوش را از پدر به ارث برده بود و لذا در مدرسه همیشه از او برای قرائت قرآن دعوت می شد.

سه شنبه ، ۵ آبان ۱۳۹۴ ، ۱۲:۱۰

شادروان امیر قلی امینی (مرد خود ساخته اصفهانی)

نوشته شده توسط حسام دولت ابادی

امینی به سال 1277 شمسی برابر 1317 قمری در یک خانواده اصیل اصفهان متولد گشت. از هوش سرشار و استعداد بسیار برخوردار بود.با اینکه از آغاز جوانی روی حادثه‏ دردناک مرگ برادر آزاده نامدارش بیمار و دچار ضعف عظام گشت و در شصت سال دوران‏ اخیر زندگی از هر دو پا فلج بود.

یک روز در عمرش از کوشش و کشش فارغ ننشست. تحصیلات خود را در عربی و فارسی به پایه عالی رسانید. چنانچه ترجمه و تألیفات آن مرحوم مانند عروس فرغانه و دوره امثال و حکم بسیار ارزنده است. همان اوان زبان فرانسه را نیز تا حدی که از کتابهای‏ علمی استفاده کند تحصیل نمود و یک روز را دور از کتاب و قلم بسر نبرد. با نگارنده شصت سال‏ آشنائی، دوستی رفاقت و همکاری مفید در خدمات عمومی و اجتماعی داشت انتشار روزنامه‏ سیاسی اخگر اصفهان به سعی و کوشش پی‏گیر آن مرد پرکار انجام و همواره نمونه بارزی از یک‏ نشریه آبرومند برای اصفهان و ایران بود در تأسیس شیر و خورشید اصفهان و ایجاد پرورشگاه‏ یتیمان تلاشهای عاشقانه کرد تا عمارت پرورشگاه را ساخت.

شروع
قبلی
1
صفحه 1 از 9

خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین مطالب و تغییرات سایت آگاه شوید.










تصویر روز

نمایش ویدئو از آپارات

بنر

آمار بازدیدکنندگان

mod_vvisit_counterامروز188
mod_vvisit_counterدیروز676
mod_vvisit_counterاین هفته5092
mod_vvisit_counterاین ماه15946
mod_vvisit_counterکل بازدیدها1214895

درباره گروه

گروه اصفهان شناسی زنده رود از تابستان 87 توسط جمعی از دوستاران و علاقه‌مندان به اصفهان، فعالیت خود را در زمینه‌ی اصفهان شناسی و معرفی میراث فرهنگی، تاریخی و هنری اصفهان آغاز نمود .
دارای مجوز رسمی از سوی فرمانداری استان اصفهان با شماره ثبت 2661

تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت برای گروه اصفهان شناسی زنده رود محفوظ می باشد. © 1392 طراحی سایت: فناوری اطلاعات خلیج فارس